Receive all updates via Facebook. Just Click the Like Button Below

Powered By EXEIdeas

Monday, May 4, 2015

تلخ نوشته یک دختر افغانی؛ من یک کارگرزاده اصیلم!

تلخ نوشته یک دختر افغانی؛ من یک کارگرزاده اصیلم!


 


من یک کارگرزاده ی اصیلم چون بابا از ده سالگی کارگر بوده و بعد از آمدن به ایران شد کارگر افغانی، هراس از افغانی بگیر هیچ وقت متوقفش نکرد، از اون کارگرایی بود که پنج صب میزد بیرون و هفت شب میامد خونه و امکان نداشت سرگذر بره و کسی به کار نگیرش، بابا هیچ وقت اعتراض نمیکرد نه به مهندس وقتی که پولش رو نمیداد، نه به مامان وقتی بهش فحش میداد و نه حتی به من وقتی جوراباش رو نمی شستم،


 


 


 



بابا عاشق گوشت، بی بی سی، چای تیره و شلوارای دست دومه که از کهنه فروشی میخره، هر وقت بگی پشتم رو بخارون پایه است و با کف دستش که شبیه سنگ پا زبره پشتت رو میخارونه، تازگیها گوشاش سنگین شده و دیگه به کار نمیگیرنش…


 




اگه یک پیرمردقد کوتاه با ریش و سبیل غبار گرفته، کیسه ی کار که توش یک قابلمه و لباسای کاره و چشمای قرمز و ناامید دیدید که ساعت ده صبح در حال برگشت از سر گذره بهش بگید: طیبه خیلی ازت ممنونه به خاطر اینکه با وجود تمام آوارگی و زندگی بدون ضمانتت، کنارش موندی و شدی تنها ضمانت زندگیش. دلش برات تنگ شده، برای شکم گردت، صورت سرخِ آفتابسوختت و دستای کلفت و زبرت.



تلخ نوشته یک دختر افغانی؛ من یک کارگرزاده اصیلم!

No comments:

Post a Comment